محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5965
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند : « بهاى كنيزك است ، دينار حاضر نبود بهاى او را درم فرستاد . » رشيد آن را بسيار دانست ، يكى از خادمان خويش را پيش خواند و گفت : « اين را بگير و بيت المالى براى من بنه كه هر چه مىخواهم بر آن بيفزايم . » و آن را بيت المال عروس نام كرد . و نيز بگفت تا كنيزك را به عون پس دادند . پس از آن به تفتيش در بارهء مال پرداخت و ديد كه بر مكيان همه را نابود كردهاند ، و چنان شد كه قصد آنها همى كرد و خوددارى مىكرد . و چنان بود كه رشيد كس از پى ياران و گروهى اهل ادب از غير ياران مىفرستاد و شبانگاه با آنها به گفتگو مىنشست و با آنها شام مىخورد . از جمله كسانى كه حضور مىيافتند يكى بود به ادب معروف كه به كنيهء خويش شهره بود و او را ابو العود مىگفتند ، شبى جزو حاضران به نزد رشيد آمد كه حكايت گفتن وى را پسنديد و يكى از خادمان خويش را بگفت كه وقتى صبح شد ، يحيى بن خالد را بيارد كه به دو دستور دهد سى هزار درم به ابو العود بدهد . خادم چنان كرد . يحيى به ابو العود گفت : « مىدهم ، اكنون مالى به نزد ما نيست . مال مىرسد و مىدهيمت انشاء الله . » آنگاه وى را سر دوانيد تا روزهاى بسيار گذشت ، ابو العود تدبير ميكرد كه وقتى بيايد و رشيد را بر ضد بر مكيان ترغيب كند كه قصدى كه رشيد در بارهء آنها مىداشت ميان مردم شيوع يافته بود . شبى به نزد رشيد درآمد و سخن كردند . ابو العود حليه اى براى سخن مىجست تا سخن را به گفتار عمر بن ابى ربيعه كشانيد كه گويد : « هند وعده داد و چنان نبود كه وعده دهد « اى كاش هند وعده اى را كه به ما مىدهد انجام مىداد « و يك بار بر قرار خويش اصرار مىكرد « كه ناتوان آنست كه بر قرار خويش اصرار نكند . »